-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
مرا مهمان عفو خویش در ماه خدا کردی چه اغماضی! به ذکر «ربنّایم» اکتفا کردی تمام عـمر را درگـیر دنـیای خودم بودم تماشا کردی امّا در عذابم، پا به پا کردی حـلالـم کن اگر بار گـناه آوردهام امشب حلالم کن که با خوب و بدم، یک عمر، تا کردی اگـرچه بـنـدۀ نالایـقـی بـودم از اوّل هـم ولی حقّ خدایی خودت را خوب ادا کردی همین بسکه مرا با این همه آلودگیهایم گـرفـتار عـزای خـامـس آل عـبا کـردی همین بس که میان حجم لذّتهای دنیایی مرا دربهدر و خانهخراب روضهها کردی نگارا! دلبرا! پروردگارا! مهـربان یارا! وفا دیدم، جفا دیدی، جفا کردم، وفا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام سفـرۀ گـسـتـرده خـدا، رمضان سلام مـاه سـحـرهـای آشنا، رمضان سلام رویش باران، سلام جوشش رود سلام شهرِ غزلهای روشنا، رمضان سلام لحظۀ افطار و شور فیض غروب درود فصل مناجات و ربّنا، رمضان چه مهربان و صمیمی رسیدهای از راه خوش آمدی و گل آوردهای، بیا رمضان بیا و در ضـربـانـم اذان نـور بـریـز بهار آیـنـهخـیـزِ پُـر از بها، رمضان به حـقّ «اَشـهـَدُ اَن لا اِلـهَ اِلّا الـلـه» که نیست جز تو کسی میزبان ما، رمضان سلام ماه ابـوحـمـزه و تبِ شب قـدر درود ساعت غمهای باصفا، رمضان مرا ببر به زلالی، مرا ببر به حضور مرا ببر به سحرهای بیریا رمضان مرا ببر به زمانی ورای وقت زمین مرا ببر به شبِ رویش صدا رمضان تمام هستی من در مصاف تیر غم است بدوز بر دل من جوشنِ دعا رمضان خوش آمدی و صفا کردهای، بیا ای خوب سلام سـفـرۀ گـسـترده خـدا رمـضان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـیـم عـفـو خـدا بر مـشـام میآید بــرای زخـم گــنـاه الـتــیـام مـیآیـد اگر چه بندگیام ناقص است و ناچیز است ز سوی حضرت حق، فیض عام میآید بخواه هرچه که خواهی از آستان کریم دوبـاره مـرغ اجـابت به بـام میآید ملائکه همه چـشم انـتظار ما بودند ز عرش و فرش، طنینِ سلام میآید اگرچه طُعمۀ شیطان برای مؤمن هست اگـرچه نـفـس به هـمـراه دام میآید بنـاسـت پـاک شـود نـامـۀ گـنـاهـانم اگر که از منِ شـرمـنـده نـام میآید شدم غریب در این قعرِ چاه تنهایی بـرس به داد خـدایـا! صِـدام میآید؟ چه روشن است دل من در این شب تاریک بــرات رفـتـن تـا کــربــلام مـیآیـد و تا دوباره بگرییم از غمی جانکاه گریز مـرثـیـه از سمت شام میآیـد گرسنه است به ویرانه دخـتری اما ز خانـههـا همه بـوی طـعـام میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
سرگـشـته خـطـائیم، یَا غافِـرَ الْخَطایا در بند صد بـلائیم، یَا کـاشِفَ الْـبَـلایا تو رود و ما بیابان، ما تشنه و تو باران امـیـد نـا امـیـدان، یَا مُـنْـتَهَى الـرَّجـایَا ما از تو جز خودت را، هرگز طلب نکردیم یَا مُـجْـزِلَ الْعَـطایَـا، یَا واهِـبَ الْهَـدایَا این ماه یک زیارت روزی این گدا کن دلـتـنگ کـربـلائـیم، یَا رازِقَ الْبَـرایـا غیر از رضایتت را، ما آرزو نداریم مـقـصود هر تـمـنّا، یَا قَـاضِىَ الْمَـنایا ما مبتـلای داریم، غم را طلایـهداریم از خود گلایه داریم، یَا سَامِعَ الشَّکَایا ما را به خود بیاور، ما که اسیر نفسیم یَا مُطْـلـِقَ الْأُسـارىٰ، یَا بَاعِـثَ الْبَرایا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
ماه صیام در فـضا دوباره نـور میدهد طلوعِ ماه مرحمت به ما سُرور میدهد ساقی بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت به تشنگان رحمتش، مِیِ ظهور میدهد تا به ضیـافـت خـدا، رُوی نـهی بـیا بیا که حق به بندگان خود فیض حضور میدهد تا به بهشت پا نَهی، دست تو را بگیرد او تا ز صراط بگذری، برگ عبور میدهد دعـا ز پـای مـؤمـنـین، بندِ گـناه وا کند خدا به دست متقـین، برات نور میدهد بر لبِ ما دعای ما، ظهور مهدی است و بس خوشا! شبی که حق بر او اذن ظهور میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها
با اینکه خـیلی روسـیاهم عذرخواهم چـیزی نـدارم جز گـناهم عذرخواهم غیر از در این خانه من جایی ندارم درمـاندهام، بی سرپنـاهـم عذرخواهم این روزها حرفی ندارم غیر از این که تـنهـا بگـویم عـذرخواهم عذرخواهم از تو که چیزی کم نخواهد شد خدایا رحمی نما بر سوز و آهم عذرخواهم بین تضرع معذرت میخواهم از تو اشک دو چشمم شد سلاحم عذرخواهم از توبههـایم توبه کردم، میپـذیری؟ حـال خـرابـم شد گـواهـم عذرخواهم بی عفو تو باید چه خاکی سر بگیرم بی عـفـو تو قـطعـاً تباهم عذرخواهم در محـضر تو نـاامـیدی اشتباه است از فرط جرم و اشـتـباهم عذرخواهم بین من و شاه نـجـف دوری مـیـنداز دلـبـسـتـۀ آن بـارگـاهـم عـذر خـواهم توفـیق دادی در حـرم اشکی بریـزم حالا که بـستر شد فـراهم عذرخواهم یک عـذرخواهی هم بدهکار رضایم محتاج یک گـوشهنگـاهم عذرخواهم جز روضه خواندن کاری از من بر نیاید از روضههای گـاه گـاهم عذرخواهم در اوج تنهایی علی با همسرش گفت بانـوی من! تنهـا سپـاهم! عذرخواهم تقصیر من شد محسن خود را ندیدی ای خـانـهدار پـابه ماهـم عـذرخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
منی كه غير از اين يک ماه، قرآن هم نمیخوانم به لطف صاحبِ خانه، سر اين سفره مهمانم نخواهی دستم از دامان پُرمهرت جدا گردد! اگرچه خوب میدانی كه من آلوده دامانم چه شبهايی نشستم توبه كردم، قولها دادم نماندم لااقل يک بار روی عهد و پيمانم نمیتـرسم كه میبيـنی گـنـاهـان مرا اما از اينكه پيش مردم وا شود مشتم، هراسانم! خودت گفتی كه در اين ماه، بیاندازه میبخشی ولی من قدر اين شبهای رحمت را نمیدانم نمیچرخد زبانم؛ آه... اما در سرم غوغاست پـشيـمانم، پـشيـمانم، پـشيـمانم، پـشيـمانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
آمـده مـاه مـنـاجـات و دعــا، مــاه خـدا ماه غفران، ماه بخشش، ماه خوب توبهها آمـده مـاه نــزول آیـههـای پُــر ز نــور میرسد گلبانگ رحمت، بانگ مشتاقی ز دور خیز از جا، کرده وا درهای رحمت را خدا "ایها الانسان" تعلل نه، بزن حق را صدا گفته "ادعونی" بخـوانیدم اجابت میکنم پس من آلـوده دامن هم صدایت میکـنم آمده عبد فـراری عـبد سر تا پا غـرور "ربنا"، "فاغفر لنا"، یا "ذی الکرم"، دریای نور من خطا کارم، خطا نور از دل و روحم زُدود تو خطا بخشی و رسوایم نکردی یا "وَدود" گرچه نفس سرکشم این عبد را داده فریب حال با ناله بگویم "لاتـعـدبـنی" حـبـیب هر چه بودم آمدم خسته دل و بیسرپناه خستهام از این همه عصیان و این بار گناه ای تماماً شور؛ ای شور مناجات و دعا یا"غیاث المستغـیثین" حال من بهتر نما مـن بـه مـهـمـانی تـو بـا دیـدۀ تـر آمـدم من سراسر غرقِ ظلمت، لیک با سر آمدم آمدم اما غـریـبه نیـستم یا "ذی الکـرم" میشنـاسیّم، گـدا هـستم، گـدای آن حرم آن حرم که قـبله گاه عاشـقان بیپـناست آن حرم که مدفن شاه شهید کـربـلاست از ازل تو خواستی من عاشق و شیدا شوم با حسین ابن علی در این جهان پیدا شوم کودکی هـایم به سر شد با الفبای جـنون بود مشق کودکیّم، حا و سین و یا و نون شعر طولانی شده بگـذار کوتاهـش کنم رخصتی ده، بیت بعدی را پُر از آهش کنم آه عـشـق کـودکـیّم، آن امیـر کـم سـپـاه در مـیان قـتـلگـه افـتـاده و بـیسـرپـنـاه آمدند و بی خدایان چنگ بر مویش زدند پیش چشم خواهرش نیزه به پهلویش زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
آمـد رمـضـان سـفـرۀ دل بـاز کـنـیـم گُـلـبانگِ دعـا به سـویش ابـراز کنیم ایــامِ مــنــاجــات و ثَـنـا آمــده اسـت تـا عَـرش خـدا دوبـاره پـرواز کـنـیم تبـریک به اهـل مـعـرفت بـایـد گـفت فَـرخُـنده شـویم و خـنـده آغـاز کـنـیـم هنگـامِ سَحَر، به وقتِ افـطار و نماز گـوشِ دل خود مَحـرَم این راز کنیم: جز آب و غذا، کِبر و حَسَد هم ممنوع غـیـبت نکـنـیم و عـشق اِحـراز کـنیم صد شُکـر که مـهـمـان خـدائـیم هـمه با حـال خـوشی روزۀ خـود باز کنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
اسیری دل و گیسوی تو حکایتی است رسیده اول مـاه و شب زیـارتی است هلال ماه که مکـشوفه میشود هرماه گریز روضۀ ما کوفه میشود هر ماه عقیله گفت: حسین جان ببین سیهپوشم ز روی نیـزه عـزیزم بـیا در آغـوشم تکان بده مژه بر روی نیزه نازی کن تو با دلِ منِ گـیـسوسـپـیـد؛ بازی کن کجـا کـشـیـده بـبین روزگار زینب را نـسـیـم شـانـه زده مـوی نـامـرتب را تکان بده لب خود، شهر را هدایت کن دلم گرفـته حـسـین آیـهای تـلاوت کن به چشم خارجی از ما نگاه را بردار ببین چگـونه معـطـل شدم سـر بـازار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
ای روزهـای خـتـمِ قـرآنـی خـداحـافـظ لحْـظـاتِ نـابِ أدعـیهخـوانی خـداحافظ ای مـاهِ نـجـواهایِ عـاشـقانه در خلوت شبزنـدهداریهـایِ طـولانی خدا حافظ ای سُفـرۀ افـطار! ای شوقِ لکَ صُمتُ ای بهـترین معـنـایِ مهـمـانی خداحافظ ای اشکِ جاری در مناجـاتِ أبوحـمزه ای چـشـمهای خـیـسِ بـارانی خداحافظ ای جنّتِ جوشن کبیر، ای ذکرِ خَـلّصنا شبهای قدر، ای حالِ عرفانی خداحافظ خوف و رجایِ دلنـشینِ وقتِ استغـفـار ای حسّ بیتـابی و حـیـرانی خداحـافظ ای فرصتِ انفاق در پسکوچۀ اخلاص ای نان و خـرمـاهایِ پنهـانی خدا حافظ ای روضۀ فُزتُ و ربّ العکبه در محراب ای فَرقِ خونین! زخمِ پیشانی خداحافظ میگفت شاید بیرمـق حـیدر شبِ آخر ای عـمرِ سرتـاسر پریـشانی خداحافظ!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
ای مـاه! ای چـراغ فـروزان راه مـن ای آشـنـای زمـزمـه و اشک و آه من ای ماه! رمزی از رمضان در نگاه توست ای آنکه دیـده دوخـتهای در نگـاه من هر چند میروی و وداع تو مشکل است پیـوسـته بـاد خـاطرهات تکـیـهگاه من ای مـاه! دل سـپـردۀ مـهـمـانـی تــوأم ماهی که گفته است خدا: هست ماه من ای شاهـدِ سـپـیـدۀ شـبهـای انـتـظـار ای قدر حُرمتِ شب قـدرت، گواه من بر شانـههای تـوبه که سر میگـذاشتم دستی کـشـید پـرده به روی گـنـاه من یادش بهخیر، در دل شبهای قدر هم زمـزم شـنـیـد زمــزمـۀ گــاهگــاه مـن برگرد و سایه از سر و سامان ما مگیر باشد که اشک توبه شود عذرخواه من باران نور آیۀ «لا تَـقـنطوا» کجاست تا چـتر رحـمتـش بشود سرپـنـاه من؟ ای مـاه! با وداع تو ای کاش بگـذرند از جرم و از خطای من و اشتـباه من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وداع با ماه مبارک رمضان و روضۀ سیدالشهدا
خـداحـافظ ای مـاه خوب صیام خداحافـظ ای رحـمـت مـسـتدام خدا حافـظ ای سـفـرههای سحر نـمـاز و دعـا و قـعـود و قـیــام رسیدیم از این فیض تا عید فطر از آن حُسن مطلع به حُسن ختام چه ماهی که با لطف حق شد شروع چه ماهی که با لطف حق شد تمام چه شبهای اُنسی، چه حال خوشی که پُر میشد از عطر رحمت مشام چه محروم باشم چه مرحوم، باز به لطـف خـدا چـشـم دارم مدام اگر عقده داری چو من در گلو اگر از گـنـاهـان شدی تـلخ کام به دربار حق رو کن و زیر لب بـبـر نـام زهـرا "عـلـیها سلام" بگـو مـهـر او هست در سینهام بـه اولاد زهـرا غـلامـم، غـلام اگر شاهدی از تو درخواست شد بـرای مـلائک بـگـو ایـن کـلام دو چشمم عزادار آن تشنهایست که بر زخـم او نـیـزه شد التـیام عـقـب مـانـدههای حُـنین و اُحد گـرفـتـنـد از آن بیکـفـن انتـقام تـنـش پـایــمــال سُـم اسـب شـد عـیالش روان شد به بازار شام فــدای رقــیــه کـه در راه حـق فــدا شــد بــرای بــقــاء قــیــام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
آخـر مـاه آمده، شـرمنـده و زارم هنوز آه؛ بر این نفـسِ وامانده گرفـتارم هنوز بارِ بد جز صاحبش خواهان ندارد ای خدا مانده روی دست من سرمایه و بارم هنوز سائلانِ شهر هم خوابند این ساعاتِ شب آنقَدَر درماندهام، اینگونه بیدارم هنوز شرمسارم از اباصالح امام عـصر خود چون نکرده ذرهای تغییر، رفتارم هنوز بندگـانت توبه کردند و همه برگـشتهاند سر به زیر انداختم از بس گنهکارم هنوز هرچه میخواهی بخوان، اما نخوان بی صاحبم هرچه هم باشم پدر دارم، علی دارم هنوز سـیـدی دلـتـنـگ ایـوانِ طـلای حـیـدرم در نجف مانده دل مجنون و بیمارم هنوز خورده بر کارم گره، از کربلا جا ماندهام هرچه کردم وا نشد این عقده از کارم هنوز از شـروعِ مـاه، گـریانِ وداعـش بودهام شد تمام این ماهِ رحمت، سخت میبارم هنوز یاد زینب بودهام هر وقت شد وقت وداع داغدارش در وداعی سخت و دشوارم هنوز وقت رفـتن آمده، آرامتـر قـدری حسین دل نکندم، صبر کن، مشتاق دیدارم هنوز مثل این پنجاه و شش سالی که بودم خواهرت هرچه غم در سینهات داری خریدارم هنوز دیگر از ذبحت نزن حرفی، نمیدانی مگر میدهد یک خار در پای تو آزارم هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
تن از تو گرفتهست شکوفایی و جان هم آری تن و جان از تو شکوفاست، جهان هم مشغـول تو بودند در این ماه دلانگـیز تنهـا نه فـقـط عـابد و زاهد، دگران هم امـا نـتـوانـسـت کـه از خـوابِ زمـانـه بـیـدار کـنـد جـان مـرا بـانـگِ اذان هم سرگرم خود آنگونهام ای دوست که چندیست جاری نـشده نـام تـو حـتی به زبـان هم از چشمۀ رحمت که روان بود در این ماه لب تـشـنگیاش ماند برای من و آن هم هـر گـاه نـشـسـتـم وسـط روضـۀ سـقـا شرمنده شدم از خود و از سینهزنان هم تا خواستم اینبار بـیایم به خودم، رفت از دستِ منِ سر به هوا، این رمضان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
خـیـلی دلـم گـرفـته مرا هم نگاه کن ابـر سـیـاه غـفـلـت من را تـبـاه کـن دل از هلال مهر تو داد این خبر به من فصل رسیدن است، نگاهی به ماه کن! در آسمـان وزیـده نسیم خوش سحر آن را برای فـصل خـزانـم پـنـاه کن از دشتهای عاطفه تا سفرههای نور من را مـقـیم رحمت این بارگـاه کن بـا آیـههـای بـیـم و امـیـدت دل مـرا فرصت بده دوباره و پاک از گناه کن نـوروز آمـده که مـرا زنـدهتـر کـنـد وقت شکفتن است، مرا هم نگاه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
همچو اشکی به زمین خوردم و تکثیر شدم سوی دریـاچـۀ عـفـو تو سـرازیر شدم آسـمـان جـای دلـم بـود، خـودم میدانم معصیت کردم و اینگونه زمینگیر شدم نَفْس بال و پرِ پرواز مرا زخـمی کرد بی تو در خلوت پُر حادثه زنجیر شدم رو زدم جز تو به هر بـنده و بالا رفتم مثل فواره زمین خوردم و تحـقیر شدم تشنۀ جرعـهای از سفـرۀ یکرنگ توأم من از این سفرۀ صد رنگ گُنه سیر شدم دلم آلـوده و بـد بـود ولی در شب قـدر بـعـلـیٍ بـعـلـی گـفـتـم و تـطـهـیـر شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم دل شکـسـتۀ من! ای شکسته بال خودم بخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت چقدر خستهام از لحن قیل و قال خودم اگر رسید صـدایت به شور عـشق بگو مرا رها نکـند لحـظهای به حال خـودم شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان که رزق گریه بگیرم برای سال خودم قـرار بود من و تو به آسـمـان بـرسـیم مرا ببخش که اینگونه خود وبال خودم شبی به لطف علی میرسم به صحن نجف تمام عـمر، خوشم با همین خیال خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگدلی هـی بـگـوئـیــم بِـعـلـیٍّ بِـعــلـیٍّ بِـعــلـی مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است اُدخـــلـــوهـــا بــســـلامٍ ابـــدیٍ ازلـــی ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث خوشترش خواب تو را دیدن و بیداردِلی کسی آن سوی حسینیّه نشستهست هنوز همه رفـتـند، شب قدر تمام است؛ ولی، باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید به حـسـین بن عـلیٍ به حـسـین بن علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و ذکر مصائب شهادت حضرت علی علیهالسلام
وقتی بساط غفران، چارهگشای کار است توبه بر اهل خسران، چارهگشای کار است بر عـبـد روسـیـاهـی که چـارهای ندارد تنها دو چشم گریان، چارهگشای کار است کـوه گـنـاه بخـشـنـد اینجـا به سـوز آهی آه از وجود سوزان، چارهگشای کار است بزمی که میزبانش ستار و پردهپوش است شرمندگی مهمان، چارهگشای کار است وقـتی رسـیـده کـارم تـنهـا به تار مـویی ذکر قدیم الاحسان، چارهگشای کار است بر مـن کـه زیـر دیـنـم، دلـداۀ حــسـیـنـم یک کربلا به قرآن، چارهگشای کار است یک عمر، نور رویش داد از خطا نجاتم مصباح او کماکان چارهگشای کار است حبی که از عـلـی بر لـوح دلم نـشـسـتـه روز حساب و میزان، چارهگشای کار است در اوج بیپـنـاهی، وقـتی نـمانـده راهی تکیه به شاه ایمان، چارهگشای کار است هجر نجـف حـسابی اشک مرا در آورد سجده به زیر ایوان، چارهگشای کار است بر مصحـفی که وا شد با تـیغ ابن ملجـم کِی مرهم طبیبان، چارهگشای کار است؟! تا زیـنبش نـبـیـند فـرق شـکـسـتـهاش را رفتن به پای لرزان، چارهگشای کار است دلتنگ روی زهراست سی سال و این جراحت بر ختم درد هجران، چارهگشای کار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
بیا بـشـنـو امـشـب خـبـرهـای تـازه خـبـر میدهـنـد از سـفـرهای تـازه بیا فکـر کن بعد از این ای کـبـوتر به پــرواز بـا بـال و پـرهـای تـازه بیا عـاشـقـی کن همین لحـظـهها را که مـعـشـوق دارد نـظـرهای تـازه که امشب بـگـیـرند حـکـم شکـفـتن در این باغ، خـونینجگـرهای تازه تو هم کـربلایی شو ای دل بـیارای شبت را به شمس و قــمرهای تازه از این کهنگیها رها باش و در خود ببین بعد از امشب، سحـرهای تازه
: امتیاز
|
























